تبلیغات
ː̗̀☀̤̣̈̇ː̖́✿.☀ ː قـاصــבڪ ☀̤̣̈̇ː̖́ ̗̀☀✿̤̣̈̇ː - در محضر شیخ..

ː̗̀☀̤̣̈̇ː̖́✿.☀ ː قـاصــבڪ ☀̤̣̈̇ː̖́ ̗̀☀✿̤̣̈̇ː

در محضر شیخ..

مریدی لرزان نزد شیخ بشدی و عارض گشت:یا شیخ خوابی بس ترسناک بدیدمی
شیخ گفت:بنال ببینم خواب چه دیده ای که بی قراری؟
مرید گفت:به خواب دیدم 3گرگ گرسنه مرا دنبال همی نمایند و گاهی بقدر یک مایل و گاهی دو مایل از من فاصله گرفته اما ناگه از تاریکی بیرون جسته و پاچه مرا به دندان گرفتندی ،  در این میان کسی اندک گوشتی مرا بدادی که به آنها دهم و آنان را سیر نموده وخود را رهایی بخشم لیک آن تکه گوشت بقدری اندک بوده که دندان نیش آنان را نیز چرب نمیکرد...
شیخ دستی بر سر کچلش کشید و لختی آن را خاراند و سپس گفت:
آن سه گرگ قبوض آب وبرق و گاز بوده که پس از هر ماه وگاهی دو ماه بر تو حمله ور می گردند و آن تکه گوشت یارانه توست که اوسکلت کرده و به دستت داده اند...
مرید چون این تعبیر شگرف را بشنید،گریبان خویش دریده و دعاهایی نثار مسولین کرده که به دلیل شورانگیز بودن در این مقال نمی گنجد


+ نوشته شده در دوشنبه 11 اسفند 1393 ساعت 11:35 ق.ظ توسط ˙·٠•●♥ றàĦlà ♥●•٠·˙ | نظرات()