تبلیغات
ː̗̀☀̤̣̈̇ː̖́✿.☀ ː قـاصــבڪ ☀̤̣̈̇ː̖́ ̗̀☀✿̤̣̈̇ː - زندگی به بندی بند است ...

ː̗̀☀̤̣̈̇ː̖́✿.☀ ː قـاصــבڪ ☀̤̣̈̇ː̖́ ̗̀☀✿̤̣̈̇ː

زندگی به بندی بند است ...

بافتن را از یک فامیل خیلی دور یاد گرفتم

که نه اسمش خاطرم است ، نه قیافه اش


اما حرفش هیچوقت از یادم نمیرود


میگفت :
زندگی مثل یک کلاف کامواست

از دستت که در برود کلاف سردرگم


گره میخورد ،میپیچد به هم ، گره گره میشود....


بعد باید صبوری کنی


گره را به وقتش با حوصله واکنی


زیاد که کلنجار بروی ،گره بزرگتر میشود ،کورتر میشود ..


یک جایی دیگر کاری نمیشود کرد


باید سرو ته کلاف را برید


یه گره ظریف کوچک زد ..


بعد ان گره را توی بافتنی جوری قایم کرد


محو کرد ! یک جوری که معلوم نشود ..


یادت باشد گره های توی کلاف ،همان دلخوریهای کوچک و بزرگند ..


همان کینه های چندساله ..


باید یک جایی تمامش کرد ؛ سر و تهش را برید


زندگی به بندی بند است به نام " حرمت"


که اگر ان بند پاره شود ،کار زندگی تمام است ....




+ نوشته شده در شنبه 19 مهر 1393 ساعت 01:53 ب.ظ توسط ˙·٠•●♥ றàĦlà ♥●•٠·˙ | نظرات()