ː̗̀☀̤̣̈̇ː̖́✿.☀ ː قـاصــבڪ ☀̤̣̈̇ː̖́ ̗̀☀✿̤̣̈̇ː

به ما بیاموز ...

بارالها 
ﻣﺮﺩﻣﺎﻧﯽ ﺭﺍ ﺩﯾﺪﻡ ﮐﻪ ﺗﺴﺒﯿﺢ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﻭ ﺩﺍﻧﻪ ﺩﺍﻧﻪ ﺫﮐﺮ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺷﻤﺮﺩﻧﺪ ﺑﻪ ﻋﺎﺩﺕ، ﺁﻧﮕﻮﻧﻪ ﺑﺎ ﺷﺘﺎﺏ ﻭ ﻣﺘﺼﻞ ﻧﺎﻡ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻧﺪﻧﺪ ﮐﻪ ﮔﻮﯾﯽ ﺩﺭ ﻣﻌﺎﻣﻠﻪ ﺍﯼ ﺍﺯ ﺗﻮ ﭼﯿﺰﯼ ﺳﺘﺎﻧﺪﻩ ﺍﻧﺪ ﻭ ﺍﮐﻨﻮﻥ ﺑﻬﺎﯼ ﺁﻥ ﺭﺍ ﻣﯽ ﭘﺮﺩﺍﺯﻧﺪ.
ﻭ ﺍﻧﺪﯾﺸﯿﺪﻡ ﮐﻪ ﺁﯾﺎ ﺩﺭ ﻫﺮ ﺑﺎﺭ ﺧﻮﺍﻧﺪﻥ ﻧﺎﻣﺖ، ﺑﺰﺭﮔﯽ ﻭ ﻟﻄﻔﺖ ﺭﺍ ﻧﯿﺰ ﺩﺭ ﺫﻫﻦ ﺗﺪﺍﻋﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ؟
ﻣﺮﺩﻣﺎﻧﯽ ﺭﺍ ﺩﯾﺪﻡ ﮐﻪ ﮐﺎﻏﺬﯼ ﺩﻋﺎ ﺑﻪ ﺑﻬﺎﯾﯽ ﻣﯽ ﺧﺮﯾﺪﻧﺪ ﻭ ﭼﻮﻥ ﻧﺴﺨﻪ ﺍﯼ ﺍﺯ ﻓﺮﻭﺷﻨﺪﻩ، ﭼﻨﺪ ﺑﺎﺭ ﻭ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺧﻮﺍﻧﺪﻧﺶ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﺭﻓﻊ ﺣﺎﺟﺖ ﻃﻠﺐ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻧﺪ.
ﻭ ﺍﻧﺪﯾﺸﯿﺪﻡ ﮐﻪ ﺁﯾﺎ ﺗﺮﺍ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻧﯿﻢ ﺗﺎ ﺑﺴﺘﺎﻧﯿﻢ ﯾﺎ ﺗﺮﺍ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻧﯿﻢ ﭼﻮﻥ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﯾﻢ؟
ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﺘﺮﯾﻦ…

ﺑﻪ ﻣﺎ ﺑﯿﺎﻣﻮﺯ ﮐﻪ ﺩﻝ ﺁﺩﻣﯽ ﻋﺼﺎﺭﻩ ﻭﺟﻮﺩ ﺍﻭﺳﺖ، ﺣﺮﻣﺖ ﺩﻝ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺍﺯ ﯾﺎﺩ ﻧﺒﺮﯾﻢ.
ﺑﻪ ﻣﺎ ﺑﯿﺎﻣﻮﺯ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﺭﺍ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﻧﮑﻨﯿﻢ ﻭ ﺁﻧﺎﻧﮑﻪ ﺩﻭﺳﺘﻤﺎﻥ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺧﺎﻃﺮ ﻧﺒﺮﯾﻢ.
ﺑﻪ ﻣﺎ ﺑﯿﺎﻣﻮﺯ ﮐﻪ ﺳﻮﮔﻨﺪ ﺭﺍﺳﺖ ﺑﻮﺩﻥِ ﺩﺭﻭﻏﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﻧﺎﻡ ﺗﻮ ﻧﺴﺎﺯﯾﻢ .
ﺑﻪ ﻣﺎ ﺑﯿﺎﻣﻮﺯ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻧﺎﺣﻖ ﮐﺮﺩﻥ ﺣﻖ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻋﺎﺩﺕ ﻧﮑﻨﯿﻢ. 
به ما بیاموز همان باشیم كه قولش را به تو دادیم " انسان"


+ نوشته شده در چهارشنبه 8 بهمن 1393 ساعت 12:36 ب.ظ توسط ˙·٠•●♥ றàĦlà ♥●•٠·˙ | نظرات()

ساده زندگی کن ...

http://s5.picofile.com/file/8166346576/exe0z885flphh6f4p4w4.jpg
لایق تو کسی نیست جز آنکسی که:
تو را انتخاب میکند نه امتحان...
تو را نگاه کند نه اینکه ببیند...
تو را حس کند نه اینکه لمست کند...
تو را بسازد نه اینکه بسوزاند...
تو را بیاراید نه اینکه بیازارد...
تو را بخنداند نه اینکه برنجاند...
تو را دوست بدارد و بدارد و بدارد...

ﺳﺎﺩﻩ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻦ ﺍﻣﺎ ﺳﺎﺩﻩ ﻋﺒﻮﺭ ﻧﮑﻦ ﺍﺯ ﺩﻧﯿﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﯾﮑﺒﺎﺭ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﺍﺵ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ !
ﺳﺎﺩﻩ ﺑﺎﺯﮔﺮﺩ ﺍﻣﺎ ﻫﺮﮔﺰ ﺑﺮﻧﮕﺮﺩ ﺑﻪ ﺩﻧﯿﺎﯼ کسی که ﺑﻪ ﺯﺧﻢ ﺯﺩﻧﺖ ﻋﺎﺩﺕ ﮐﺮﺩﻩ ﺣﺘﯽ ﺍﮔﺮ ﺷﺎﻫﺮﮒ ﺣﯿﺎﺗﺖ
ﺭﺍ ﺩﺭ ﺩﺳﺘﺎﻧﺶ ﯾﺎﻓﺘﯽ !

ﻭ ﺑﻪ ﯾﺎﺩ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺵ :
ﻫﯿﭽﮑﺲ ﺍﺭﺯﺵ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﺷﺪﻥ ﺍﺭﺯﺵ ﻫﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺭﺩ …
“ﮔﺎﻫﯽ ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻦ"


+ نوشته شده در دوشنبه 6 بهمن 1393 ساعت 01:54 ب.ظ توسط ˙·٠•●♥ றàĦlà ♥●•٠·˙ | نظرات()

قیصر امین پور

خوبِ من! حیف است حال خوبمان را بد کنیم 
راه رود جاری احساسمان را سد کنیم
عشق، در هر حالتی خوب است؛ خوبِ خوبِ خوب 
پس نباید با "اگر" یا "شاید" آن را بد کنیم
دل به دریا می‌زنم من... دل به دریا می‌زنی؟ 
تا توکّل بر هر آنچه پیش می‌آید کنیم
جای حسرت خوردن و ماندن، بیا راهی شویم 
پایمان را نذر راه و قسمتِ مقصد کنیم
می‌توانی، می‌توانم، می‌شود؛ نه! شک نکن 
باورم کن تا "نباید" را "فقط باید" کنیم
زندگی جاریست؛ بسم الله... از آغاز راه... 
نقطه‌های مشترک را می‌شود ممتد کنیم
آخرش روزی بهار خنده‌هامان می‌رسد 
پس بیا با عشق، فصل بغضمان را رد کنیم


+ نوشته شده در شنبه 4 بهمن 1393 ساعت 10:41 ق.ظ توسط ˙·٠•●♥ றàĦlà ♥●•٠·˙ | نظرات()

در مکتب شیخ ...

در مکتب شیخ بحثی در گرفته بود و مریدان همچون مردان درون صف ارزاق از سر و کول هم بالا رفتندی ، یکی از مریدان میگفت : درد عشق از همه درد ها افزون تراست ، دیگری جفت پا وسط حرفش میپرید که ای نادان ، گرسنگی نکشیده ای که درد عشق از یاد بری .....
دیگری ابراز فضل میکرد که درد دندان بسی ازدو درد دیگر بدتر است ،و اندرین جمع هرکس دردی را بدترین میدانست ، از درد زایمان تابه تنگ آمدن از شاش در اتوبوس ...
شیخ از دور بر این بحث عمیق نظاره مینمود . مریدی نالید که ای شیخ ، کدامیک را تائید مینمائی ؟
شیخ گفت : هیچکدام ، زیرا تا به حال با مانتو و دامن و جوراب شلواری و چادر نرفته ای در مستراح كه نفهمی كدوم رو بالا بكشی، كدوم رو پایین كه در جا 
درد عاشقی از یادت برود ....
مریدان جمله گریستند و نعره ها زدند تا بسر منزل مقصود دویدند.


+ نوشته شده در جمعه 3 بهمن 1393 ساعت 03:02 ب.ظ توسط ˙·٠•●♥ றàĦlà ♥●•٠·˙ | نظرات()

روز اخر دیماهتون بخیر...

روز آخر دی است
سازت اگر عشق بنوازد
همه خلقت خواهند رقصید
زبانت اگر شیرین باشد
همه پروانه ها گرد تو خواهند آمد
قلبت  دریای رحمت باشد
همه در آن جا خواهند گرفت
پس عشق را بنواز
با زبان شیرینت بخوان
و با قلبت پذیرا باش
 امروز و هر روزت عاشقانه....
وقتت خوش و سرشار از انرژی مثبت


+ نوشته شده در سه شنبه 30 دی 1393 ساعت 11:28 ب.ظ توسط ˙·٠•●♥ றàĦlà ♥●•٠·˙ | نظرات()

ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺟﻨﮕﯿﺪﻥ ﺧﻮﺏ ﻧﯿﺴﺖ !

 ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺧﻮﺏ ﻓﻬﻤﯿﺪﻩﺍﻡ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺁﺩﻡﻫﺎﯼ ﮐﻮﺗﻪﻧﻈﺮ ... ﺍﺩﻡﻫﺎﯼ ﺣﺴﻮﺩ ... ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺟﻨﮕﯿﺪ !
ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﻓﻬﻤﯿﺪﻩﺍﻡ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﺛﺒﺎﺕ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺟﻨﮕﯿﺪ !
ﺑﺮﺍﯼ ﺑﻪﺩﺳﺖ ﺁﻭﺭﺩﻥ ﺩﻝ ﺍﺩﻡ ﻫﺎ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺟﻨﮕﯿﺪ !
ﺑﺮﺍﯼ ﺍﺻﻼﺡ ﺩﻝ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﮐﯿﻨﻪﻭﺭﺯﯼ ﻣﯽﮐﻨﺪ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺟﻨﮕﯿﺪ !
ﺑﺮﺍﯼ ﺍﺛﺒﺎﺕ ﺧﻮﺏ ﺑﻮﺩﻥ ﺣﺘﯽ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺟﻨﮕﯿﺪ !
ﺑﻌﻀﯽ ﭼﯿﺰﻫﺎ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﺎ ﺟﻨﮕﯿﺪﻥ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﻣﯽﺁﯾﻨﺪ ﺑﯽﺍﺭﺯﺵ ﻣﯽﺷﻮﻧﺪ !
ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﻧﺴﺨﻪ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﺭﺍ ﻣﯽ ﭘﯿﭽﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﺮ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺭﻧﺠﻢ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ !
ﺑﺮﺍﯼ ﻫﺮ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺣﺴﺎﺩﺕ ﻫﺎﯼ ﺑﭽﻪ ﮔﺎﻧﻪ ﺍﺵ ﺁﺭﺍﻣﺸﻢ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻫﻢ ﻣﯽ ﺭﯾﺰﺩ !
ﺍﺯ ﺍﺩﻡ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺯﯾﺎﺩ ﻇﻠﻢ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﻡ !
ﺍﺯ ﺁﺩﻡ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺣﺮﻣﺖ ﺩﻝ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﻧﮕﻪ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﻡ ..
ﺑﺎ ﺣﻘﺎﺭﺕ ﺑﻌﻀﯽ ﺩﻝ ﻫﺎ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺟﻨﮕﯿﺪ ﺑﺎﯾﺪ ﻧﺎﺩﯾﺪﺷﺎﻥ ﮔﺮﻓت.. ﻭ ﮔﺬﺷﺖ
ﻣﯽﺑﺨﺸﻤﺸﺎﻥ ...
 ﻧﻪ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﻣﺴﺘﺤﻖ ﺑﺨﺸﺸﻨﺪ
 ﻧﻪ....
ﺗﻨﻬﺎ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺧﺎﻃﺮ ﮐﻪ ﻣﻦ ﻣﺴﺘﺤﻖ ﺁﺭﺍﻣﺸﻢ !


+ نوشته شده در دوشنبه 29 دی 1393 ساعت 09:57 ق.ظ توسط ˙·٠•●♥ றàĦlà ♥●•٠·˙ | نظرات()

سیمین بهبهانی :


وصیت کرده ام بعد از مرگم؛ همراه من
دوتا فنجان چای هم دفن کنند!!
شاید صحبت های من با خدا به درازا کشید…
بهرحال دلخوریها کم نیست ازبندگانش …
همانهایی که بی اجازه واردشدند
خودخواهانه قضاوت کردند
بی مقدمه شکستند
وبی خداحافظی رفتند!


+ نوشته شده در یکشنبه 28 دی 1393 ساعت 08:24 ق.ظ توسط ˙·٠•●♥ றàĦlà ♥●•٠·˙ | نظرات()

غریبه نیست ...

http://s4.picofile.com/file/8164487142/1399381427569429_orig.jpg
همیشه شیرین عشق نیستم
گاهی فرهاد میشوم
وبر سر بغض های فروخورده ام تیشه میزنم
تا بشنوی فریادم را ...
پشت در نگاهت مانده ام
احساسم در میزند...
شاید بشنوی
غریبه نیست...


+ نوشته شده در یکشنبه 28 دی 1393 ساعت 08:22 ق.ظ توسط ˙·٠•●♥ றàĦlà ♥●•٠·˙ | نظرات()

حسین پناهی :

گرگ عاشق آهویی شد
تمام دندان هایش راکشیدکه اورانخورد,آهوی اورفت .
حالااومانده وبره هایی که به اومیخندند ...
 این است رسم زندگانی ﺁﺩﻣﻬﺎ ...
ﺷﺒﻴﻪ ﺣﺮﻓﻬﺎﻳﺸﺎﻥ ﻧﻴﺴﺘﻨﺪ
ﺳﺎﺩﻩ ﻟﻮﺡ ﻧﺒﺎﺵ!!
ﻫﻴﭽﻜﺲﺩﻳگرﯼ ﺭﺍﺑﺮﺍﯼ ﭼﻴﺰﯼ ﻛﻪ ﻫﺴﺖ ﺩﻭﺳﺖ ﻧﺪﺍﺭﺩ !
ﻋﻼﻗﻪ ﯼ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﺑﻪ ﻫﻢﺍﺯ ﻧﻴﺎﺯﻫﺎﻳﺸﺎﻥ ﺷﺮﻭﻉ ﻣﻴﺸﻮﺩ
ﻧﻴﺎﺯﻫﺎیی ﻛﻪ ﺷﺎﻳﺪﺭﻭﺯﯼ, ﺁﺩﻡ ﺩﻳﮕﺮﻱ, ﭘﺎﺳﺦ ﺑﻬﺘﺮﯼ ﺑﺮﺍﻳﺸﺎﻥ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ.



+ نوشته شده در جمعه 26 دی 1393 ساعت 09:24 ب.ظ توسط ˙·٠•●♥ றàĦlà ♥●•٠·˙ | نظرات()

جملات زیبا و احساسی ...

در ســــتایش ِ چشــــمهایــت
شــعری نــمیتوان گفت
خاضـــعانه
تنــها بــاید
تماشـــا کــرد ، مســت شد ، رهــا شد ...

ܓ❥ܓ❥ܓ❥ ܓ❥ܓ❥ܓ❥ 


ادامه مطلب

+ نوشته شده در سه شنبه 23 دی 1393 ساعت 08:10 ق.ظ توسط ˙·٠•●♥ றàĦlà ♥●•٠·˙ | نظرات()

تو مهربان باش ....

http://s4.picofile.com/file/8163263542/02.jpg
تو..
 مهربان باش,
بگذار بگویند 
-ساده است..
_فراموشکار است..
-زود میبخشد..

سالهاست دیگر کسی در این سرزمین,
 ساده نیست..
از همان وقتی که 
-دیوار کاهگلی رفت و 
آجر و سنگ
 آمد..
-از همان وقتی که ایوان شد بالکن..
-خانه شد آپارتمان..
-و کم کم
انسان شد صرفاً موجودی برای رفع نیاز های خود..

اما تو تغییر نکن!
تو خودت باش و نشان بده 
-آدمیت هنوز نفس میکشد..
-هنوز میشــــود روی کســـی حســـاب باز کرد آن هم از نوع مــادام العــمر...
-هنوز هســتند کســـانی که میشــود به سرشـــان
 قســـم راسـت خورد...
-هنوز هست کسی که دل, بهانه ی
 خوبیهایش را بگیرد هر از چند گاهی...

این کره ی 
لجن گرفته به بودنت
 نیاز دارد..
لااقل تو تغییر نکن  ...

انسان تک افتاده مهربان وکمیاب تو مهربان بمان  ....

+ یادمون باشه که دوست داشتن کار سختی نیست
فقط کمی روشنی لازمه
و دلی که این روشنی رو باور کنه...
کم نیاره  برای دوست داشتن
و
دوست داشته شدن ....



+ نوشته شده در دوشنبه 22 دی 1393 ساعت 07:19 ق.ظ توسط ˙·٠•●♥ றàĦlà ♥●•٠·˙ | نظرات()

سهراب سپهری:

لیک ... چون باید این دم گذرد ....
پس اگر میگریم .. گریه ام بی ثمر است !!
و اگر میخندم .. خنده ام بیهوده  است ..!
لحظه ها میگذرد ..
انچه بگذشت .. نمی آید باز
قصه ای هست .. که هرگز دیگر
نتواند شد آغاز ...


+ نوشته شده در یکشنبه 21 دی 1393 ساعت 07:03 ب.ظ توسط ˙·٠•●♥ றàĦlà ♥●•٠·˙ | نظرات()

شهر خورشید :

کشور "لاتویا" شهری به نام خورشید دارد.
دراین شهر 300خانه وجود دارد وهرخانه یک دریاچه دارد ..
تصاویری ازین شهر زیبارا ببینید و لذت ببرید .



ادامه مطلب

+ نوشته شده در دوشنبه 15 دی 1393 ساعت 03:05 ب.ظ توسط ˙·٠•●♥ றàĦlà ♥●•٠·˙ | نظرات()

خیلی جالبه حتما بخونید :

خداوند ازعزرائیل پرسید: تابحال گریه کرده ای زمانی که جان بنی آدم را میگرفتی؟
عزرائیل جواب داد:یک بار خندیدم، یک بارگریه کردم ویک بار ترسیدم خنده ام زمانی بود که به من فرمان دادی جان مردی رابگیرم، اورادرکنار کفاشی یافتم که به کفاش میگفت: کفش راطوری بدوز که یک سال دوام بیاورد.. به حالش خندیدم وجانش راگرفتم.
 گریه ام زمانی بودی که به من دستوردادی جان زنی رابگیرم که باردار بود ومن او را دربیابانی بی آب وغذا یافتم سپس منتظر ماندم تا نوزادش رابه دنیا آورد وجانش راگرفتم دلم به حال آن  نوزاده بی سرپناه در آن بیابان گرم سوخت و گریه کردم.
ترسم زمانی بودکه امرکردی جان فقیهی رابگیرم که نوری از اتاقش می آمد هرچه نزدیک شدم نوربیشترشد وزمانی که جانش راگرفتم ازدرخشش چهره اش ترسیدم و وحشت کردم....
دراین هنگام خداوند به عزرائیل گفت :میدانی آن عالمه نورانی که بود...؟
اوهمان نوزادی بودکه جان مادرش راگرفتی من مسئولیت حمایتش را عهده‌دار بودم....
هرگزگمان مکن که با وجود من موجودی دراین جهان بی سرپناه و تنها خواهد بود



+ نوشته شده در پنجشنبه 11 دی 1393 ساعت 06:20 ب.ظ توسط ˙·٠•●♥ றàĦlà ♥●•٠·˙ | نظرات()

خداروشکر

امروز...
سپاس می گویم خدای خوبم را...
كه زندگیم خوب است..
سازم كوك....
   صبحم قشنگ است و 
    شبم ارام....
   قلبی شكر گزار دارم
و پر از عشق....!!!!!
   و یك عالمه دوست با دنیایی مهر...


همین دوستانی را 
كه دلشان دریا ومهرشان پاینده ست....
دلم میخواهد بدانند كه دوستشان دارم....
    خدایا شكر كه دارمشان....
  خوشبختی یعنی همین...
      به همین سادگی!



+ نوشته شده در شنبه 6 دی 1393 ساعت 01:14 ق.ظ توسط ˙·٠•●♥ றàĦlà ♥●•٠·˙ | نظرات()

زمستانتان گرم ...

http://s5.picofile.com/file/8159538568/24460267660245284194.jpg
زمستان هم آمد...

دور قلبتان شالگردن بپیچید

 که در کولاک آدمهای یخزده ی این دیار منجمد نشود ..
.

مواظب سرمای سوزان ناملایمتیهای این دنیا باشید


مبادا روحتان سنگ شود ..!!


حواستان به برگهای زیر پایتان باشد


آنها روزی عروس درختی بوده اند


مبادا نرمشان کنید ...


زمستان زیبا آمده


مراقب انسانیتهای به خواب رفته ی زمستانی باشید ...



+ زمستانتان زیر کرسی عشق گرم گــــرم
..


+ نوشته شده در پنجشنبه 4 دی 1393 ساعت 06:54 ب.ظ توسط ˙·٠•●♥ றàĦlà ♥●•٠·˙ | نظرات()

حسین منزوی :


نامه ای در جیبم

و گلی

در مشتم

پنهان است.

غصه ای دارم

با نی لبکی.

سر کوهی گر نیست

ته چاهی بدهید

تا برای دل خود بنوازم.

عشق

جایش،

تنگ است.
.
.
.


+ نوشته شده در سه شنبه 11 آذر 1393 ساعت 11:09 ق.ظ توسط ˙·٠•●♥ றàĦlà ♥●•٠·˙ | نظرات()

برای تو ...

زیبایی زندگى همواره در اطراف توست!

چشمانت را باز كن؛

آن را كشف كن؛

از آن لذت ببر؛

آن را منعكس كن؛

و جزئی از آن شو ...


+ چقد دیر میفهمیم ،زندگی همین روزاست که منتظر گذشتنشیم ...



+ نوشته شده در شنبه 24 آبان 1393 ساعت 05:09 ب.ظ توسط ˙·٠•●♥ றàĦlà ♥●•٠·˙ | نظرات()

تـــــو بایـد باشے....

تـــــو بایـد باشے تا ڪم نیاورم .!

بایـد باشے تا فرامـوش نڪنم

نفــس ڪشیـدטּ را . .

عشــق را . .

زنـدگے را . .

بـــودטּ را . .

تــــــو بایـد باشے تـا حریـرِ نگاهـﭞ را

بپیچــم دورِ تنهایے هـاے دلــم

و دلگـــرم شـــوم

بایـد باشے تا دلــم

آωـماטּ را . .

پـــرواز را . .

لمـس ڪنـد ، نفــس بڪشـد . . .

     تـــــو بایـد باشے...



+ نوشته شده در پنجشنبه 22 آبان 1393 ساعت 07:59 ب.ظ توسط ˙·٠•●♥ றàĦlà ♥●•٠·˙ | نظرات()

شمس لنگرودی :

برای ستایش تو

همین کلمات روزمره کافیست


همین که کجا میروی .. دلتنگم


برای ستایش تو همین گل وسنگریزه کافیست


تا ازتو بتی بسازم ...



+ نوشته شده در چهارشنبه 21 آبان 1393 ساعت 10:37 ب.ظ توسط ˙·٠•●♥ றàĦlà ♥●•٠·˙ | نظرات()

بعضی از آدمای زندگیمون ...

بعضی وقتا بعضی ادما بدون در زدن وارد زندگیت میشن ...

انقدر خوبن که چشم وا میکنی میبینی یه فصلی از زندگیت شدن


باهات افتابی میشن ...

بعضی وقتام که دلت گرفته با تو میبارن ...

بدون اینکه بفهمی فقط دوسشون داری ...

انقدر بودنشون تو لحظاتت پررنگه

که دوست داری همه عاشقانه هاتو براشون بنویسی


اونا همونایین که مثل خوابای کودکی شیرینن اما حیف خیلی کوتاهن

بدون در زدن میان ، یواشکیم میرن . . .

اینا همون ادمایین که هیچوقت تکراری نمیشن

فقط با رفتنشون یه فصل سرد ،خیلی سرد از زندگیت شروع میشه . . .


+ نوشته شده در سه شنبه 20 آبان 1393 ساعت 04:37 ب.ظ توسط ˙·٠•●♥ றàĦlà ♥●•٠·˙ | نظرات()

فردا دیر است ...

بنویسید به دیوارسکوت عشق سرمایه ی هرانسان است بنشانید به لب حرف قشنگ حرف بد وسوسه ی شیطان ا
بنویسید به دیوارسکوت

عشق سرمایه ی هرانسان است


بنشانید به لب حرف قشنگ


حرف بد وسوسه ی شیطان است


و بدانید که فردا دیر است


و اگرغصه بیاید امروز


تا همیشه دلتان درگیراست


پس بسازید رهی راکه کنون


تا ابد سوی صداقت برود


وبکارید به هرخانه گلی


که فقط بوی محبت بدهد...


+ نوشته شده در دوشنبه 19 آبان 1393 ساعت 05:02 ب.ظ توسط ˙·٠•●♥ றàĦlà ♥●•٠·˙ | نظرات()

گآهی فـَقـَط دِلــَت گریه میخوآهـَد...

http://s4.picofile.com/file/7809395264/73362292902319310483.jpg
گآهی دِلــَت نــِمیخوآهــَد دیــروز رآ بِه یآد بــیآوَری

اَنگــیزه ای بــَرایِ فــَردآ هـَم نــَدآری . . .!!

وَ حآل هــَم کِه . . .

گآهی فـَقـَط دِلــَت میخوآهـَد  زآنوهایـَت را تـَنگ دَر آغوش بـِگیری

وَ درگوشــِه ای اَز گوشــِه تــَرین گوشـِه ها کِه می شــِنآسی

گریـــه کنی . . .


+ دلم یکم سکوت میخواد ؛ یکم اشک ؛ یکم دل کندن ..
خیلی خستم ،خدارو میخوام !!!

+ خیلی دلم گرفته از خـــــــیلیا ...


+ نوشته شده در دوشنبه 19 آبان 1393 ساعت 07:25 ق.ظ توسط ˙·٠•●♥ றàĦlà ♥●•٠·˙ | نظرات()

تنها بدون مــــــــــن ...

دیدی که سخــــت نیســـــت

تنها بدون مــــــــــن ؟!!

دیدی که صبح می شود

شب ها بدون مـــــــــن !!

این نبض زندگی بــــــــی وقفه می زند…

فرقی نمی کند

با مــــــن …  بدون مــــــن …

دیــــــروز گر چه ســـــــخت

امروز هم گذشت …!!!

طوری نمی شود

فردا بدون مــــــن !!!…


 + دلت که دریا باشه ، آدما خیلی زود دریازده میشن و حالشون ازت بهم میخوره



+ نوشته شده در دوشنبه 12 آبان 1393 ساعت 06:29 ب.ظ توسط ˙·٠•●♥ றàĦlà ♥●•٠·˙ | نظرات()

جملات زیبا و احساسی

وقتی کسی درکنارت هست ؛ خوب نگاهش کن

کمی بیشتر!

کمی بهتر ....

گاهی آدمها آنقدر سریع میروند

که حسرت یک نگاه سرسری را بر دلت میگذارند ...
http://s4.picofile.com/file/7809210642/ft4z3uvi1yc88zzzujom.jpg

ادامه مطلب

+ نوشته شده در دوشنبه 28 مهر 1393 ساعت 06:56 ق.ظ توسط ˙·٠•●♥ றàĦlà ♥●•٠·˙ | نظرات()

حامد کاظمی :


دلم امشب عاشقانه می خواهد

چشمانت را از من و لحظه هایم دریغ مکن

می خواهم غرق شوم در رویای شیرین با تو بودن

خدایا...

امشب را یلدایی کن

حیف است کوتاه باشد این شب عجیب و غریب


+ نوشته شده در یکشنبه 27 مهر 1393 ساعت 10:44 ق.ظ توسط ˙·٠•●♥ றàĦlà ♥●•٠·˙ | نظرات()

او درقطار کودکی رفت ...

http://s5.picofile.com/file/8146586718/b001ae6dac3280ac18f12e2509575d08_425.jpg
در کودکی بازیچه ای داریم ....

 با یک زیباتر تعویضش میکنیم و قلبی را در چمدان میگذاریم

 وقتی بزرگ شدیم بازیچه میشویم

اری ما تقاص گریه عروسکهایمان را پس میدهیم


میخواهم ازادنه هرچه میتوانم روح کودکی ام را بیدار کنم

از ته دل بخندم

از ته دل ذوق کنم

باشوق دست بزنم و برقصم
 
دروغ ودغل ونامردی را نشناسم

 اما دیگر اجازه ندهم ادمها بامن بازی کنند و بخندند

 اخر میدانی ؛
 
این مردم عادت دارند به هم بازیهایشان به دید حریف نگاه کنند

و زمین بزنندشان...

 من از همان دوران کودکی زخم خورده ام

درکوچه های کودکی درخیال و ساده لوحی کودکی بود

 که او درقطار کودکی رفت ...
 




+ نوشته شده در شنبه 26 مهر 1393 ساعت 07:45 ب.ظ توسط ˙·٠•●♥ றàĦlà ♥●•٠·˙ | نظرات()

ﺁﺩﻣﻬﺎ ﻋﺎﺩﺕ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ ...

66465350196142431822.jpg
اﺩﻣﺎ " ﻋﺎﺩﺕ" ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ !!

ﺑﻪ ﺑﻮﺩﻧﻬﺎ ؛ ﺧﻨﺪﯾﺪﻥ ﻫﺎ ، ﺧﻮﺵ ﮔﺬﺭﺍﻧﺪﻥ ﮐﻨﺎﺭ ﻓﺮﺩﯼ ﺧﺎﺹ

ﮐﺎﻓﯿﺴﺖ  ﺳﺎعاتی ﺑﺮﺍﯾﺸﺎﻥ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﯼ ﺧﻮﺏ ﺑﺴﺎﺯﯼ

ﻋﺎﺩﺕ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ ﺑﻪ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﺍﯾﻦ ﺧﺎﻃﺮﺍﺕ ﮐﻨﺎﺭﺕ

ﻋﺎﺩﺕ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ ﺑﻪ ﺑﻮﺩﻧﺖ...

ﮔﺎﻩ ﻣﯿﮕﻮﯾﻨﺪ : " ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ "

ﺗﻮ ﺟﺪﯼ ﻧﮕﯿﺮ !!!

ﺁﻧﻬﺎ ﻓﻘﻂ ﻋﺎﺩﺕ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ ...!!

ﺟﻤﻠﻪ ﺍﯼ ﻣﯿﮕﻮﯾﻨﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺎﻧﺪﻧﺖ

ﺑﺮﺍﯼ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﮐﺮﺩﻥ ﺁﻥ ﺧﺎﻃﺮﺍﺕ ﺷﯿﺮﯾﻦ ﺑﺮﺍﯾﺸﺎﻥ

ﻋﺎﺩﺕ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ ؛ ﻫﻤﺎﻧﻄﻮﺭ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﺑﺮﻭﯼ و تنهایشان بگذاری

ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻣﺪﺗﯽ ﻋﺎﺩﺕ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ...

شاید هم تو را زنی فلان بیش نخوانند ..!!

عادت میکنند ﺑﻪ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ؛ ﺑﻪ ﺧﻨﺪﯾﺪﻥ ﺑﯽ ﺗﻮ

ﺑﻪ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﺍﺩﻥ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺑﺪﻭﻥ ﺣﻀﻮﺭﺕ

ﺁﺩﻣﻬﺎ ﻋﺎﺩﺕ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ

ﻫﻤﻪ ﯼ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﻫﺎ ﺟﺪﯼ ﻧﯿﺴﺖ

ﻻﺍﻗﻞ " ﺗﻮ " ﺟﺪﯼ ﻧﮕﯿﺮ .

چون تو میمانی و سیگارت و انگی که از صداقتت میخوری  !!!


 + بهای سنگینی دادم تا فهمیدم کسیو که قصد موندن نداره باید راهی کرد ..



+ نوشته شده در جمعه 25 مهر 1393 ساعت 01:01 ب.ظ توسط ˙·٠•●♥ றàĦlà ♥●•٠·˙ | نظرات()

زندگی به بندی بند است ...

بافتن را از یک فامیل خیلی دور یاد گرفتم

که نه اسمش خاطرم است ، نه قیافه اش


اما حرفش هیچوقت از یادم نمیرود


میگفت :
زندگی مثل یک کلاف کامواست

از دستت که در برود کلاف سردرگم


گره میخورد ،میپیچد به هم ، گره گره میشود....


بعد باید صبوری کنی


گره را به وقتش با حوصله واکنی


زیاد که کلنجار بروی ،گره بزرگتر میشود ،کورتر میشود ..


یک جایی دیگر کاری نمیشود کرد


باید سرو ته کلاف را برید


یه گره ظریف کوچک زد ..


بعد ان گره را توی بافتنی جوری قایم کرد


محو کرد ! یک جوری که معلوم نشود ..


یادت باشد گره های توی کلاف ،همان دلخوریهای کوچک و بزرگند ..


همان کینه های چندساله ..


باید یک جایی تمامش کرد ؛ سر و تهش را برید


زندگی به بندی بند است به نام " حرمت"


که اگر ان بند پاره شود ،کار زندگی تمام است ....




+ نوشته شده در شنبه 19 مهر 1393 ساعت 01:53 ب.ظ توسط ˙·٠•●♥ றàĦlà ♥●•٠·˙ | نظرات()

یک لحظـــــــه یــــــاد تو ...

http://s5.picofile.com/file/8144860818/thumb_HM_20138364418013850711399277080_1423.jpg
می گــــویـــــــم

می خنــــدم


شـــــــادی می کنـــــم


ولـــــی فقط یک لحظـــــــه یــــــاد تو


همه چیز را به هــــم می ریزد


آن یک لحظه دلتنگــــــــــی می آورد


بغـــــض می آورد


کـــــــــاش هایی می آورد
که باید آن ها را با خود به گــــــــــــور ببرم

می گــــــویم
، اما این بار با صــــــدایی گرفته

مـــــی خندم
، اما این بار با نقــــــــابی بر روی صــــــــورتم

شــــــادی می کنم اما
...

سکـــوت کن


بگذار بغضــــــــهایت سربسته بمــــــــاند


گـــاهی سبــــــــک نشوی
سنگین تری دلکم …


+ دلتنگ شدم... نمیدونم شاید واسه تو ؛ شایدم واسه  دیروزهایی که باتو گذشت ...



+ نوشته شده در چهارشنبه 16 مهر 1393 ساعت 10:23 ب.ظ توسط ˙·٠•●♥ றàĦlà ♥●•٠·˙ | نظرات()